كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
32
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
در اين اثنا خبر آمد كه ميرزا ميرانشاه و ميرزا ابا بكر از حدود خراسان بازگشته به جلگاى عراق عجم درآمدند و سلطان بخت بيگه نيز با ايشان است و در آن ايام ميرزا ابا بكر دختر توكل اروس بوقا [ را ] خواستدارى نموده طويها كردند و از بسطام به سه روز به دامغان آمدند و دامغانيان ساورى و پيشكش فرستادند و لشكريان را در شهر نگذاشتند و سمنانيان به سبب فضولى كه پيشتر نسبت با لشكريان ميرزا ميرانشاه كرده و بعضى را غارتيده بودند ، در اين كرت مجموع جلا كرده پناه به كوه بردند . چنانچه در سمنان كسى نبود و لشكريان سمنان را غارتيده به خوار آمدند . ميرزا ميرانشاه و ميرزا ابا بكر امير حسين برلاس را به قلعهء شهريار فرستاده خود نيز متعاقب رسيدند و قلعه را به تصرف گرفتند و آنجا دانستند كه ميرزا عمر باوجود هواى تابستان به جانب قراباغ به جنگ امير شيخ ابراهيم رفته . ميرزا ابا بكر آغروق را در سوخ بلاق گذاشته با دو هزار مرد به سلطانيه رفت . جمعى كه آنجا بودند قلعه تسليم نمودند . ميرزا ابا بكر خواتين ميرزا عمر و امراى او را به هركس بخشيد و امرا و لشكريان ميرزا عمر به ميانج گرمرود اين خبر شنيده از او برگشتند و پيش ميرزا ابا بكر رفتند . ميرزا عمر با امير شيخ ابراهيم صلحى شكسته بسته درهم بسته مراجعت نمود و نواب او ، شيخ خسروشاهى و بدنفسان ديگر تدبيرى انگيخته گفتند از متمولان چيزى به قرض مىبايد گرفت و برات بر سال آينده نوشت كه لشكر را به خرج احتياج است . ميرزا عمر به خلاف رضا رخصت داده بيان قوچين و شيخ خسروشاهى و ساير ظالمان به تبريز رفتند و به دو روز مبلغ دويست تومان عراقى نقد كردند و اكثر اكابر تبريز از خانومان برافتادند و جمعى را حكم بود كه به قلعهء سلطانيّه برند . امير بيان به زجر ايشان را از تبريز بيرون آورده به اوجان رسانيد . و ميرزا عمر ، از راه اردبيل به ميانج گرمرود رسيده دانست كه لشكريان تمام مواشى رعايا را غارتيده بودند و به سلطانيه رفته و آنجا خبر استيلاى ميرزا ابا بكر بر سلطانيه محقق شد . امرا مثل عمر تابان و سلطان سنجر امير سيف الدين و عبد الرزاق